|
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو.....تقدیم به یاسرم |
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......چطور بگم با من نيستي؟!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 12:47 توسط سمیه |
دلم برای خودم سوخت،
دیشب در عمق تنهاییم،در سکوت پایان ناپذیر اتاقم،
دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد.
برای دلی که هیچ ظلمی نکرد، و هیچ جفایی نکرد، و هیچکس را نیازرد، و هیچ عزیزی را تنها نگذاشت،
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد و تنها ماند،
برای دلی که میدانست نباید دل ببندد، اما بست ...
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 15:41 توسط سمیه |
تنهاي تنها اومدم سلام خدا عاشقتم محتاج اون کمکتم آره خداکارم گيره گيره محبت دل آره خدا باز تک سفرم يه عابره بي همسفرم عاشق شدم به رنگ ماه به يه آدم بي پناه به يه فرشته ي خدا به يه کبوتر شکسته بال آره خدا پناهش دادم از وجودم بهش دادم آره خدا بزرگ شدش يه فرشته قشنگ شدش ولي خدا رسمش نبود بي وفايي حقم نبود ولي خدا باز اومدم ازت بخوام فرشتمو تنها نذار توبازي سخت روزگار اونو نااميد نذار
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 18:18 توسط سمیه |
یاسرم...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 18:5 توسط سمیه |
سلام من بعد از ۱۰ ماه امروز اومدمو و وبلاگمو باز کردم...به خدا خیلی خوشحال شدم که تونستم دوباره وبلاگمو ببینم من خیلی واسه این وبلاگ زحمت کشیدم که اونم فقط و فقط واسه یاسرم بوده و هست..... یاسرم به خدا خیلی دوستت دارم دردت به جونم... خدای خوب و مهربونم پناهی جز تو ندارم...... پروردگار من ... امیدم به توست.....
من را از هول و هراسهای دنیا و غم و اندوه های آخرت رهایی
ببخش و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.
خدایا !
به که واگذارم می کنی؟
بسوی که می فرستی ام ؟
بسوی آشنایان و نزدیکان ؟ تا از من ببرند و روی بگردانند
یا بسوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیفکنند و مرا از خویش برانند؟
یا بسوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من بسوی دیگران دست دراز کنم ؟در حالی که خدای من تویی و تویی
کارساز و زمامدار من...
ای توشه و توان سختی هایم !
ای همدم تنهایی هایم !
ای فریادرس غمها و غصه هایم !
ای ولی نعمتهایم !
ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات !
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی ،ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی ! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو !
تو پناهگاه منی ...
تو کهف منی
تو مامن منی
وقتی که راهها و مذهبها با همه فراخیشان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه وسعتش بر من تنگی می کند و...
اگر نبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نابودی تنها پیش روی من می شد.
ای زنده ...
ای معنای حیات ، زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه با خوبی و احساتش خود را به من نشان داد و من با بدیها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
ای آنکه در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گراند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و ... اکنون بازگشته ام...
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من !
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند ،ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می دهد.
معبود من ...
اینک من پیش روی توام و در میان دستهای تو...
+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 17:58 توسط سمیه |
ديرگاهي است که ... به تو مي نگرم که دلم مدتهاست که شده حيرانت. باز دل مي ترسد، که مبادا روزي بروي از اينجا و بمانم تنها و بميرم رسوا! باز من مي گريم که مبادا عشقم برود از يادت!!! بدهي بربادم و بميرم در غم . باز در رويايت دل من مي ماند و به خود خندد که شده مجنونت! تا کنون قلبم را اينچنين ديوانه.....من نديدم هرگز! ««««از نگاه پاکت دل من مي لرزد!باز هم مي ترسم!»»»» نکند چشمانت روزگاري جز من به کسي عشق دهد! اي اميد ماندن ، بي تو من خواهم ماند با دلي پر ماتم در پس تنهايي. وقت آرامش شب از خيانت لبريز از همه بي زارم و تو را مي خواهم تا بميرم از شوق .... لحظه ديدارت...... اي تو که آغوشت مأمن اين تنهاست....باز هم دريابم! که پرم از گريه و بغضي کهنه ...روز و شب لبريزم..... گرمي آغوشت برتر از يک دنياست ، در کنارت گويي مالکم دنيا را. تو بمان تا عمري من بمانم شيدا و نميرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت. من نخواهم هرگز که بجز چشمانت به کسي عشق دهم و کسي را جز تو لايق خود دانم. من همه اميدم بسته به چشمانت تو شدي رويايم!! تو شدي دنيايم....
+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 8:27 توسط سمیه |
خدیا مگر من کوره آهنگرانم که هر دم میزنی آتش به جانم
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 16:28 توسط سمیه |
سلام اگه الان یاسر بود میگفت قربون دلت که همیشه گرفته است... خب چیکار کنم یاسر......... دلم میخواد برم یه جایی که بتونم از ته دلم گریه کنم............
+ نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 15:14 توسط سمیه |
اگه حسودا بزارن دردت به جون من..........
میبرمت یه جایی
که ندونن کجایی
آخه تا کی جدایی
دوست دارم خدایی
نمیزارم یه غریبه
جامو تو قلبت بگیره
دستای تو رو بگیره
اگه بخواد بگیره خدا کنه بمیره
جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم
جونم واست بگه دیگه راهی ندارم
دلو بگیر و ببر هر جایی که خواستی
جونم واست بگه تویی تنها ستارم
دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم
تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم
نگو دوسم نداری میدونم دروغه
جونم واست بگه تویی تنها ستارم
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 11:5 توسط سمیه |
یاسر مهربانم... هرگاه احساس كردي غم نفست را گرفته ....من اينجا هستم هرگاه حس كردي در دنيا تنهايي و غريب... به من فكر كن... زيرا من هميشه اينجا هستم هرگاه هجوم خاطرات سياهت روحت را به خاك افكند...مرا صدا بزن...زيرا بي ترديد اينجا هستم هرگاه دلت گرفت از اين دنيا و سايه هايش... به نزد من بيا... زيرا من تو را به دنياي ديگري خواهم برد... جائي كه جز پاكي و نور نخواهي يافت زيباي من... هرگاه الماس هاي اشك بر حرير گونه ات روان شد...آرام باش... زيرا من آنها را با چيزي گرانبها جابجا ميكنم... با مرواريدهايي از چشمان خودم. هرگاه از نامهرباني روزگار به ستوه آمدي... مرا بخوان... زيرا من تمام مهربانيم را براي تو كنار گذاشته ام . هرگاه تكه ايي از قلبت شكست ... به من بگو ... زيرا تمام تكه ها ي قلبم براي تو ست . هرگاه خواستي شاپرك شوي و پرواز كني... .به من بگو تا آسمانت شوم . هرگاه قصد جوانه زدن داشتي به من خبر بده... تا باران شوم... و بر تنت فرو ريزم . هرگاه خستگي هايت بر شانه هاي نحيفت سنگيني كرد... با من سخن بگو... آنگاه خواهي ديد كه چگونه معجزه ميكنم.... و چگونه تو را نه از خستگي هايت بلكه از خودت رها ميكنم. نه تشنه ، اما ... سراب می بینم گیج، سردرگم نمی دانم... به هر سو که می نگرم تو را می بینم ! رحم کنید دیدگان من بر دل تنگم رحم کنید اشک هایم فاصله ی بین چشمهایمان را فریاد می کند و تواصوا بالصبر ... با کدامین نفس

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 13:17 توسط سمیه |
![]()
چشمهایم برای تو وتو برای دلتنگیهایم! 

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق
کسی دستت را بگیرد که احساس می کنی
در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد....!
+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 13:18 توسط سمیه |
همیشه غمگین ترین و رنجور ترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین و شادترین لحظات را برای او ساخته ای
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 19:7 توسط سمیه |
می خوام برگردم پیشت می دونم ازم دلگیری می دونم خیلی بی معرفتم خیلی ....ولی تو خیلی بزرگی می دونم من و می بخشی. خیلی وقته باهات قهرم خیلی وقت بود که باهات حرف نزده بودم خیلی وقت بود که باهات تنها نشده بودم میدونی خیلی وقته واست گریه نکردم خیلی وقته با صدای بلند صدات نکردم ولی خیلی دلم برات تنگ شده بی معرفت می خوام دوباره سجادم و پهن کنم و با دستام بهت التماس کنم که تنهام نزاری کمکم کنی باهات بمونم خدایا بدون تو نمی تونم وقتی تو باهامی آرومم احساس می کنم سبک شدم آروم شدم خدایا من فقط تو رو دارم ....خدای مهربونم فقط توئی که میدونی دارم چی می کشم...... خدایا تنهام نزار.......بهت نیاز دارم..........خدای من خدای قشنگم خدای عزیزم به بزرگیت قسم دیگه تحمل ندارم ...اینقد دلم گرفته اینقد گرفته که نگو خدایا میخوام باهات دردودل کنم اما نمیتونم خدایا خیلی مریض شدم خدای صبورم که همیشه تحملم میکنی جون عزیزترین عزیزت قسمت میدم بهم بگو من چیکار کنم نگام کن ...چشامو ببین ...ببین چی بهم اومده به جون خودت دیگه نفسم به زور بالا میاد...دلت میسوزه واسم...یا توام مثل........خدایا از وقتی که باهات قهر کردم خیلی بد شدم خیلی با خودم میگم برو منت کشی به زور باهاش حرف بزن بعد با خودم میگم خب اون که گوش نمیده به حرفام واسه من همیشه کر و کور ولال شده........اخه با چه دلخوشی بیام پیشت بی معرفت.....زجر دادن یه نفر هم حدی داره تو که منو کشتی این فقط جسم منه که تکون میخوره ای خداااااااااا......تو اینقد بی انصافی که نمیزاری من راحت از ته دلم گریه کنم بیمعرفت میام اون دنیا یقتو بگیرم اینقد سر وصدا میکنم تا مجبور بشی جوابمو بدی باید جواب بدی تو خدای منی تو منو آفریدی همه چیز منو میدونی ازته دلم باخبری میدونی چه جور آدمیم باید جواب پس بدی جواب این زجرا رو باید پس بدی.من نمیبخشمت مگه من چه گناهی کردم یعنی گناه من سنگین تر از نگاه یاسر......من نه تو رو نه یاسرتو نمیبخشم من بنده ی توام اما تو فقط و فقط واسه زجر منو افریدی من برای تو بد نبودم اما تو بهم خیلی بدی کردی...........تو خدای من بودی بی انصاف بی معرفت......دلت واسم نمیسوزه چقد پیشت اشک ریختم اونم گریه کردن من تو هیچ کاری نکردی واسم من نمیبخشمت.........نمیتونم .......نمیتونم برگردم پیشت دلخوشی ندارم.........تا جوابمو ندی باهات قهر میمونم..........چشام درد میکنن.......نمیتونم دیگه........

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 19:52 توسط سمیه |
خیلی دلم برات تنگ شده قشنگ من عزیز قلبم زندگیم دارو ندارم همه ی وجودم نفسم ... 

+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 14:47 توسط سمیه |
چه شب خوبی است امشب! همه ی دنیا به خواب رفته است ، من وتو تنها بیدار مانده ایم تنهای تنها قلبهایمان پر شده از عشق ولبهایمان طرحی از لبخند.... و چه شب زیبایی است شب عاشقان وامشب فقط می خواهم از تو بگویم،از تو بنویسم،توکه به یکباره همه ی زندگی من شدی ،توکه هر شب از انتظار دیدن می گویی و من از کابوس جدایی.... و دوباره فرار کلمات از من،آری ذهنم خالی تر از همیشه شده ونمی دانم چه کلمه ای ،چه جمله ای بنویسم که همه ی عشق مرا در خود جای دهد ،نمی دانم با کدام جمله می توانم قلبم رابه تو هدیه دهم.آری به تو، که تنها دلیل زندگی من شدی ، تو که هنوز دلیلی برای اثبات عشقت به من نداری ،تو که با آمدنت زندگی ام رنگ تازه ای یافت وشبهایم نورانی شد .باور کن کلمه ای پیدا نمی کنم که همه احساسم را نشان دهد..... فقط دستهایت را در دستهایم می گیرم وبه چشمانت نگاه می کنم و می گویم: « صادقانه می گویم دوستت دارم »
+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 15:26 توسط سمیه |
همیشه می گریختـم ! به میان سکوت و هزارتوی تنهاییم ، و میان کلمات تکراری و قدیمی ... از زمین و زمان می گریختم ، و به درون خود سفر می کردم و دورمی شـدم ... *** اما این بارپیش از آنکه بگریزم ، تو چون نسیمی معطربر سرنوشت من وزیدی ... و این بار می دانم : که نمی توانم جای دوری بگریزم !
+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 12:5 توسط سمیه |
20 اسفند تولدم مبارک مشخصات كلي : بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازشكار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست ، سازگار ، زود رنگ عوض مي كند ، احساساتي ، قابل انعطاف ، داراي افكار غير واقعي و غير منطقي ، بسيار متين و آرام ، كم عصباني مي شود ، مهربان ، علاقه مند به موسيقي ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژي ، ، مرموز ، داستانپرداز قوي ، نيكوكار خجالتي ، خواستار تشويق و حمايت ، زود رنج ، از نظر جسمي ضعيف ، دو دل ، ترسو ، خيلي حسود ، باريك بين و دقيق ، خيالباف ، نا اميد ، اهل نامه نگاري ، علاقه زيادي به جشن تولّد ، يا منفي كامل است يا مثبت كامل ، داراي صبر ايّوب است ، گاهي اوقات واهي و پوچ گرا ، نازنين ولي ناقلا ، اهل معنويّات ، به دخترانش علاقه زيادي دارد ، غمگرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش ميدهد . مرد متولد اسفند به هيچ عنوان حد وسط ندارد، يا منفي كامل است يا مثبت كامل، از كم كاري و خونسردي او نرنجيد، هفتهاي دو سه بار به او بگوئيد دوستش داريد. متعصب نيست و هرگز به قضاوت نمينشيند و تا زمانيكه به مطلبي پي نبرده باشد نظريهاي ابراز نميدارد. زن متولد اسفند ظرف عسلي است كه قدري فلفل به داخل آن ريخته شده است. از بسياري جهات بينظير است. ناراحتترين مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش ميكنند. سخت رويائي و خيالباف است، به كودكان خويش عشق ميورزد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 12:37 توسط سمیه |
خدایا
دلم برایش تنگ شده است
آنقدر زیاد که با جنون دست و پنجه نرم می کنم.
خدایا همین حالا می خواهمش
حالا که تمام نیاز من است....
می خواهم....!!!
محبتش ...
نگاهش ....
دست هایش...
آغوشش ....
نوازش هایش
و .... ..... ..... ..... ..... دیدارش!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 13:16 توسط سمیه |
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش اگه تويي اون كه فقط دلم مي خوات منو ببخش 

قلبم فقط واسه تو می تپه!!
+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 14:46 توسط سمیه |
بوسه مگر چیست فشار دو لب آنکه گناه نیست چه روز و چه شب بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب بوسه یعنی عشق در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب ُ لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه بر می دارد این شرم از میان بوسه یعنی شادی و شور و نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من....
مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم
مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم
مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم
+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 15:2 توسط سمیه |
ديشب شب رؤياي تو بود و تو نبودي با من يله يلداي تو بود و تو نبودي دل زير لب آهسته تمناي تو ميكرد بر لب همه نجواي تو بود و تو نبودي ديشب كه شب از آيينهي ماه گل انداخت گل سايهي سيماي تو بود و تو نبودي در باغ نظر مردم بينايي چشمم مشتاق تماشاي تو بود و تو نبودي ديشب نفس باغچه در سايهي مهتاب خوش بو ز غزلهاي تو بود و تو نبودي بالندهتر از بال بلنداي خيالم كوتاهي بالاي تو بود و تو نبودي ديشب چمن خواب من از بوي تو آشفت خرم گل من جاي تو بود و تو نبودي با من همه جا همسفر و همسر و همسير انديشهي پوياي تو بود و تو نبودي ديشب ز لب چشمه صداي تو شنيدم در گوش من آواي تو بود و تو نبودي گفتي كه غزال غزل زخمي عشقم دل و.سعت صحراي تو بود و تو نبودي ديشب من و ياد تو غريبانه نخفتيم در سر همه سوداي تو بود و تو نبودي بر موج جنون كشتي سرگشتهي جانم طوفاني درياي تو بود و تو نبودي ديشب لبم از سوز سخنهاي تو ميسوخت در من همه غوغاي تو بود و تو نبودي.... هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند!
![]()
![]()
بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم
بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم
چون همه چيز من تويي
نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي
اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني
صدام کن
قول نمي دم اشکاتو پاک کنم
منم باهات گريه مي کنم
اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني
صدام کن
قول مي دم ساکت بمونم
اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني
صدام کن
قلبم حالا خرابه وجود توست
اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم
بهم نگو کجايي ؟!
فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 15:4 توسط سمیه |
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 14:10 توسط سمیه |
وقتی دست روزگار سرنوشت را مینوشت تا به اسم تو رسید پر شد از بوی بهشت ۲ بهمن با نام تو رقم خورده تولدت مبارک..
یاسر مهربونم تولدت مبارک

تولدت مبارک
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 14:4 توسط سمیه |
پسر خوب عشق من امید من زندگی من نفس من عزیز قلب من آرزوی من چشم قشنگ من همه ی وجود من دنیای من رویای خیس من دار و ندار من همه ی بود ونبود من یاسر مهربونم فرشته پاکم معجزه من بیشتر از اونی که فکر میکنی دوستت دارم به خدا....

باز باران بي ترانه........گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم........ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت........باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت........فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم........توي دشت آن نگاهت ........گم شدن در خاطراتت........ !!!
اگر چه دوری از تنم ،هنوزم می میـــــرم برات ღღ
ღღ امید من، سنگ صبور، باشه بــرو پیشم نیا
ღღ بزار که تنها بسوزم توغربت دل تنگــــی هام
نه اینکه عاشـــق نباشم نه اینکه دوســــتت ندارم ღღ
ღღ می خوام تو اوج بی کســـــی سر روی شونه ات بزارم
ღღ زخم زبون و صبر من باور بکن حــــدی داره
ღღ یه قلـــب خالی از امید آخه سوزوندن نداره
منی که حتی گـــریه هام واسه تو تکراری شده ღღ
ღღ تو حرف مردمو نزن نـــــگو که جات خالی شده
ღღ نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجــــرم می ده
خــــــــدا خودت منو به این در به دری عادت بده ღღ
ღღ باور نداری هنوزم عشــــق تو داغونم کنه
بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه ღღ
ღღ بهش بگین دق می کنم دستاش تو دستام نباشه
ღღ تموم خــــاطرات اون نمک به زخمام می پاشه
بهش بگین خاطره هاش آتیش به جــــونم می زنه ღღ
ღღ آسمونم زمین بیاد بگین فقط مـــــال منه
ღღ تو لحظـــــه هــــای بــــی کســــیم سهم من از تو دوریه
ღღ اگه صــــدام در نمیاد دلتنگی و صبوریه
هر روز غروب دلتنگتـــــم دوباره تنها می شینم ღღ
ღღ هر وقت که بــــارون می باره تو رو کنارم می بینم
هر روز و هر شب از خــــــدا بدون فقط تو رو می خوام ღღ
ღღ نگو واســـت غــــریبه ام نگو تو خوابت نمیام
بگو تو هم دوستـــــم داری بگو که دلتنگـــــم می شی ღღ
یاسر مهربونم...
+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 16:11 توسط سمیه |
یک نفر خیلی دوستت دارم به خدا...



+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 15:16 توسط سمیه |
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام
دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي
خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد
برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد
بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 15:10 توسط سمیه |
عاشق که می شوی مدام و هر لحظه دوباره به دنیا می آیی ، انگار که پیوسته در زایش و رویش باشی قلبت تند تر میزند، دستانت بیشتر خلق می کند ، نگاهت گویی که بیشتر خدا را می بیند ................چنانکه خدا شده باشی ، گرمی اشکهایت را بیشتر روی گونه ات احساس می کنی . . . . عاشق که می شوی تازه همه چیز شروع می شود....................به قول خیلی ها: راستی نکند که عاشق شده باشی؟.. ها ؟؟...... باران مي بارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره مي سپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شايد از فكر سفر برگردي امشب از تو دارم يادگاري سردي اين بوسه را پيوسته بر لب قطره قطره اشك چشمم ميچكد با نم نم باران به دامن بسته اي بار سفر را با تو اي عاشقترين بد كرده ام من رنگ چشمت رنگ دريا سينه من دشت غم ها يادم آيد زير باران با تو بودم با تو تنها زير باران با تو تنها باران مي بارد امشب تو رو كم دارم امشب آرام جان خسته رحمي سپارد امشب اين كلام آخرينت برده ميل زندگي را از سر من گفته اي شايد بيايي از سفر اما نميشه باور من رفتنت را كرده باور التماسم را ببين در اين نگاهم زير باران گريه كردم بلكه باران شويد از جانم گناهم .....
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 14:52 توسط سمیه |
من تورا دوست دارم..... دلیل دوست داشتن معلوم نیست..... دوست داشتن دلیل نمی خواهد..... دلیل دوست داشتن تو هستی..... ای عشق آسمانی من... باتمام وجودم فریاد می زنم دوستت دارم!!! خوش به حال اونايي كه ميدونن يه روز به هم ميرسن خوش به حال اونايي كه فرصت هاي زيادي براي زندگي كردن دارن خوش به حال اونايي كه اول راه هستن چه خوبه سقفمون يكي باشه بازم بمونم منتظر تا برگردي پيشم اگر چه بوسه ي اون روزمون گناه به شمار مي رفت ولي براي من مقدس بود يه جور تجديد ميثاق اون چيزي كه به بوسه طعم لذت مي بخشه گره خوردن نفسهاي دوتا عاشقه يه جاي مشترك ، يه جاي كوچيك به هم قول داديم هميشه به ياد هم باشيم ، براي هم باشيم به هم قول داديم پشت محكمي براي هم باشيم ، تكيه گاه دل هم... به هم قول داديم مثل آئينه باشيم ، صاف صاف كه بشه زشتي ها و زيبائي ها رو توي دل هم ببينيم قسم خورديم كه به جز هم به كس ديگه اي دل نبنديم. تصميم گرفتيم همديگه رو كامل كنيم ، به همديگه آرامش هديه كنيم از خدا خواستيم....... ما هميشه از خدا خواستيم توي اين بخشش كمكمون كنه از خدا خواستيم اگه توي اين راه گناهي كرديم فقط بذاره رو حساب عشقمون و... خيلي چيزاي ديگه رو به زبون نياورديم كاش مي دونستم تا چه حد به قولي كه به هم داديم پاي بند مي مونيم به خدا دوست دارم ، توئي همه چيزم یاسر قشنگم... 



+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 14:45 توسط سمیه |
دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری.دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است.دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم.مرا باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن.تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب عکس زیبایت را در انجا بگذار. دنیا رو بد ساختند:کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد.کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تودوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمیرسند و این رنج است به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟ 









ღ♥ღ یاسر خوشگلم به خدا خیلی دوستت دارم ღ♥ღ
فریاد دوستت دارم را با تپش یک قلب
نیز می توان به گوش تمام جهانیان رساند
پس صدای قلب مرا بشنو
ای عشق من ای زندگی من و ای همنفسم
بگذار بی هیچ شرمی بگویم دوستت دارم یاسر مهربونم...!
ديگه عاشق نمي شم
كسي مثل تو نديدم
من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم
ديگه عاشق نمي شم
دل به غريبه نميدم
تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم
ديگه عاشق نمي شم
نگاه مست راسخ تو رو هرگز فراموش نمي كنم
مثل يه سايه پا به پا
منو يه بغضه نيمه جون
مي گفت نرو به خاطرم هميشه پيش من بمون
كاش مي شد ستاره ها پايين بياد شب من دوباره باز از سر بشه
كاش مي شد دوباره اون شهر چشمات جون پناه من در به در بشه
وقتي بودي من بي نام و نشون با نفس هاي تو هم خونه شدم
وقتي رفتي نديدي با رفتن من آواره يه ديوونه شدم
ديگه عاشق نمي شم
كسي مثل تو نديدم
من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم
ديگه عاشق نمي شم
دل به غريبه نميدم
تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 13:39 توسط سمیه |
آرام وارد خانه دلم شدی محکم درش ر ا بستی محکمتر از محکم آنچنان چفتش را بستی که هیچ کس را یاری آن نیست تا درش را بگشاید آنچنان در را بسته ای که حتی به خودم نیز اجازه ورود نمی دهی! آنچنان در را بسته ای که حتی خودت نیز قادر به گشودنش نیستی ! افسانه من ! خوبم ! بمان همانجا بمان آرام و ساکت نمی خواهم هیچ کس تو را در آنجا ببیند حتی خودت حتی خودم بمان خوبم بمان نرو ........... میمیرم یاسر قشنگم من بدون تو می میرم .... 
دیشب من بودم
وشب بود و یاد تو، دیشب فاصله میان من وپنجره وشب را تنها یاد تو پر
کرده بود...
دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام
دعوت کرده بودم...
تقصیر من بود که سراغ سایه را از خورشید میگرفتم ،
و سراغ تو را از وسعت دور دریاها ...
سراغ قدمهایت را از راه هایی می گرفتم که هرگز حتی خواب عبورت را هم ندیده
بودند ... !
تقصیر من بود که شبها با فکر تو به خواب می رفتم تا آسمان خواب هایم بوی تو
را داشته باشد ...
تقصیر من بود که برای دیدنت نفس های بیهوده ام را می شمردم ...
نباید گره خیال و خاطره را از حقیقت و روزمرگی باز می کردم :
چرا که رویای بودن با تو ، زیر باران پاییزبرای یک عمر سرگردانی من
کافی بود !!!
+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:44 توسط سمیه |